تبليغاتX
جامعه شناسی
جلسه دهم

انسان شناسی در ایران

دو دیدگاه در این رابطه وجود دارد :

۱- نطفه ی انسان شناسی هنوز در ایران منعقد نشده است . چرا که کار های انجام شده از نظر تئوری و روش و بنیان معرفت شناسانه دارای نقص هایی است که نمی توان آن را تحت سیطره ی علم اورد . به تعبیر دکتر سید جواد طباطبایی محققان متناسب با آرمان ها هدف ها و رویکرد هایی که نسبت به موقعیت خود دارند  مقالاتی نوشته اند که اید ئو لوژی های جامعه شناسانه است که نمی توان آن را در ترازوی علم سنجید و بیشتر مانیفست های روشنفکرانه و سیاسی است .این ویژگی در انسان شناسی به دلیل کرسی های محدود دانشگاهی و تعداد کم متخصصین این رشته بیش از سایر علوم انسانی است .

۲-انسان شناسی در ایران در حال شکل گیری است . دکتر فاضلی در کتاب politics of cultur in iran  استدلال می کند موضوع انسان شناسی فرهنگ و روش آن مردم نگاری است و در کشور های غیر غربی هویت اصلی ترین مسئله است و انسان شناسی مجموعه ی مطالعات مردم نگارانه در باره ی فرهنگ و هویت ایرانی هستند .

انواع تحقیقات انسان شناسی :

۱- تحقیقات به مفهوم عام آن ،شامل تمام علوم از جمله : شعر ، هنر ، ادبیات ، جغرافیا و...

۲- تحقیقات به مفهوم خاص ، شامل قوم شنانسی ایرانی و مجموعه ی مطالعات مردم نگارانه در باره ی فرهنگ و هویت ایرانی هستند .

برای اثبات وجود انسان شناسی در ایران تحلیل تاریخی از فرهنگ و هویت ایرانی به مثابه موضوع مطالعات فرهنگی یا انسان شناسی ارائه می گردد.                                                                                                                                                    فوکو در کتلب "نظم اشیا " یا " باستان شناسی علوم انسانی " می گوید : " سال ۱۸۰۰ سالی است که انسان متولد شد . در واقع انسان به موضوع مطالعاتی در علوم انسانی تبدیل شد . " اگر در اروپا از رنسانس تا ۱۸۰۰ دوران جنینی را آغاز می کند در ایران دوران جنینی از سال ۱۸۰۰ آغاز می گرددد. تبدیل فرهنگ ایرانی به مثابه یک مسئله از چالش مواجهه ی ایران با غرب آغاز می گردد. از لحظه ای که ایرانیان با شیوه ی زیستی متفاوت تعامل پیدا می کنند ، انسان شناسی برای خویشتن یابی در ایران متولد می شود .

سیر تاریخی شکل گیری انسان شناسی در ایران :

تاقبل از قرن ۱۹ ایرانی ها هیچگونه ارتباطی  و اطلاعی از غرب نداشتند .  اوج این بی اطلاعی را می توان در نامه ای که فتحعلی شاه به سفیر ایران در انگلستان نوشت فهمید . شاه ایران از سفیر می پرسد :

ایا صحت دارد که می گویند لندن جزء بلاد انگلستان است ؟

آیا صحت دارد که در بلاد فرنگ زنان پادشاه می شوند ؟

آیا صحت دارد که می گویند در بلاد فرنگ زنان  روسری ندارند و سواد می آموزند ؟

در همین زمان غربی ها اطلاعات زیادی در مورد ایران داشتند .منتستیکو قبل از انقلاب فرانسه ، علیه استبداد داستان خیا لی از سرزمین ایران نقل می کند و از این طزیق به نقد فرانسه می پرداز د .                                                                          سفر نامه های شاردن هم ترسیم کندده ی اصفهان و دستگاه صفویه است .

- در سال ۱۸۱۴ عباس میرزا ( نائب السلطنه ) جمعی از ایرانیان را به انگلستان می فرستد . از جمله صالح میرزا که در سفر نامه ی خود به توصیف وضعیت زنان ،اوضاع سیاسی و رفتار پاد شاه ، پارلمان و وظایف صدر اعظم ، بیمارستان ها و روزنامه می پردازد  و دستگاه چاپ را با خود به ایران می آورد و روزنامه ی کاغذ اخبار را به چاپ می رساند . همچنین میرزا ابوصالح خان اصفهانی که به هند و از آنجا به انگلستان سفر می کند و شرح اوضاع اروپا به خصوص رابطه ی دولت و ملت می پردازد .

-سفر ناصرالدین شاه به فرانسه ، انگلستا ن و سنپترز بورگ که به همره در باریان زیادی صورت می گرفت و اطلاعات زیادی را در شناخت مادی و غیر مادی غرب در اختیار ایرانیان گذاشت . مثلا کمال الملک در این سفرها سبک جدید نقاشی را فرا گرفت . این سفرها موجب شد تصور نخبگان و سیاستمداران تغییر کند و به مدرنیته و توسعه ی ایران فکر کنند .

- ظهور امیر کبیر که با تاسیس دارالفنون در سال۱۲۲۰ تاثیر زیادی در آشنایی با غرب داشت . استادان دارالفنون غربی بودند و در دارالترجمه ی آن کتب زیادی به خصوص در علم تاریخ ترجمه شد . سپس روشنفکرانی چون میرزا ملکم خان ، طالبوف ، میرزا رضای کرمانی و مراغه ای ظهور کردند که در استانبول ، پاریس ، لندن و برلین به نوشتن کتاب های در مورد اوضا ع غرب و مقایسه ی آن با ایران پرداختند که مجمو عه ای از آرمان ها که مهمترین آن ترقی بود را ارائه کردند و تمایل شدیدی را برای تغییر و ترقی ایجاد نمودند .

- ورود کالاها و مصنوعات : ورود الکتریسته ، واگن ، لوازم خانگی ، تلگراف و تلفن و ....که واکنش های متفاوتی را در ایران برانگیخت .بیشتر ایرانیان سنتی و رو حانیون در مقابل تکنولوژی مقاومت کردند و آن را نجس می دانستند تا آن که به تدریج این تفکر از میان رفت . عامه ی مردم از طریق این کالا ها با غرب آشنا شدند .

این سوال مطرح شد که چرا ما نباید به آنها دست یابیم ؟ همچنین از چه طریقی می توان به پیشرفت دست یافت ؟                 در پاسخ به این سوالات جواب های متفاوتی داده شد :

-تجددگرایان علت عقب ماندگی ایران راخویشتن فرهنگی و اسلامی میدانستند و تشابه به غرب را چاره ی ترقی می دانستند .

- در مقابل سنت گرایان و رو حانیون به دفاع از هویت فرهنگ اسلامی به ویژه شیعه نمو دند

-ملی گرایان با اشاره به شکوفایی ایران قبل از اسلام علت عقب ماندگی را اسلام و اعراب می دانستند .                     آنان با تمسک به مطالعات مستشرقین ناسیونالیسم که به مقایسه س تشابهات فرهنگ ایرانی و اروپای از دو جهت پرداختند :                                                                                                                                                                                   ۱-زبان سانسکریت که زبان مشترک همه ی ایران ی-اروپایی هاست .

- نژاد آریای که نژاد همه ی ایرانی  اروپایی هاست .( هرچند این نظر در بعد ها تکذیب شد . )

ایرانیان با تاریخ باستانی ایران در کتاب شش پادشاه ایرانی نو شته ی جرج رابلینتن در سال ۱۷۲۴ اشنا شدند و اروپا را وام گیرنده فرهنگ ایرانی قلمداد کردند .                                                                                                                           

بنابراین از همان ابتدا جریان سنت گرا و تجدد گرا و ملی گراا شکل گرفت که در مورد چیستی هویت ایرانی به چالش پرداختند . مدرنیته بر این عقیده بود که طرفداران مذهبی ضد علم و طرفدار خرافات هستند .ملی گرایان معتقد بودند فرهنگ مدرن با فرهنگ ملی تعارضی ندارد و امکان تلفیق تجددوسنت وجود دارد و میتوان اسلام رابا تجدد پیوند داد . این چالش ها باعث شد فرهنگ ایرانی به عنوان مسئله مطرح شود و آغاز ی برای تولد انسان شناسی گردد.

در نیمه ی اول قرن ۱۹ اولین بخش توجه به فرهنگ ایرانی ، اشاره به اساطیر یرانی چون کاوه آهنگر و شاهنامه و... بود .در بخش دوم به آداب و رسومی چون عید نوروز در اقوام مختلف توجه شد .

پس ازمشروطه زبان عامیانه و ضرب المثل ها در آثار دهخدا و جمال زاده به صورت مکتوب در آمد .جمال زاده برای اولین بار در سال ۱۳۰۱ در کتاب "یکی بود یکی نبود "  به نوشتن اثری که عامه بفهمند و خواص بپسندند پرداخت و پس از وی صادق هدایت و جلال آل احمد زندگی روز مره و فولکلور ایرانی را مورد توجه قرار دادند قبل از مشروطه زبان کتاب ها در باری بود و مردم جایگاهی د رمتون نداشتند و سیاست ودغدغه های نخبگان موضوع نوشته ها بود .

شناخت هویت مورد علاقه ی سیاست مداران نیست زیراا تفکر در مورد هویت برای سیلست خطرناک است . در جوامع غیر دموکراتیک نشان دادن  یک چیز در قالب رمان ، عکس ،هنر و.... مسئله ساز است چرا که موجبات تغییر را به وجود می آورد .

ویژگی های انسان شناسی :

انسان شناسی رویکردی کل نگر دارد .علمیکیفی است و همزمان با سایر علوم ( جغرافیا ، اقتصاد ، سیاست و.... ) د  نظر گرفته می شود و در نهایت تطبیقی است وبه دنبال تفاوت ها و شباهت های فرهنگی می گردد.

 

+ نوشته شده توسط زهرا در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 22:27 |

                                                           به نام خدا

گزارش جلسه هشتم

 

تفاوت مفهوم sex  وgender   :

 

Sex مفهومي بيولوژيكي است و gender مفهومي اجتماعي و فزهنگي است . در فصل اول كتاب مردم

 

شناسي جنسيت نوشته اميليا نرسيسيانس با اشاره به اين نكته درباره تفاوتهاي بيولوژيك و هورموني ميان زن

 

ومرد صحبت كرده است . و اين سؤال را مطرح مي كند كه آيا تفاوتهاي اندامي بر روي تفاوتهاي رفتاري

 

تاثير گذار است يا خير ؟

 

در كتاب به تحقيق مارگارت ميد در سال 1935 كه به مقايسه سه قبيله پرداخته بود اشاره مي كند . در قبيله

 

اول بالغ فردي است آرام و مسئوليت پذير و تمام خصوصياتي كه از نظر ما مردانه است در ميان آنها زنانه

 

است و بر عكس .

 

در قبيله دوم زنان و مردان حالت خصومت با يكديگر داشته و هر دو در بچه زايي و تربيت وي نقش دارند .

 

در قبيله سوم مردان هنرمند هستند و به ظاهر خود اهميت زيادي مي دهند و در مقابل زنان اهل كار و عمل

 

هستند .

 

مارگارت ميد در سال 1939 و در كتاب " بلوغ در ساموآ " نشان داد كه بلوغ امري اجتماعي وفرهنگي است

 

نه زيست شناسانه . مطالعه انسان شناس ديگري به نام اسكوفيلد در سال 1965 نشان مي دهد تلقي از

 

شخصيت دختر ايده آل وجود دارد و والدين سعي ميكنند فرزندان خود را مطابق آن تربيت كنند . اين الگو مانع

 

فعاليت جنسي آزادانه دختران ميشود . بنابراين دختران را براساس الگوي از پيش تعيين شده اي تربيت مي

 

كنند وبعد آن خصوصيت را طبيعي مي دانند . نظريه اي كه نويسنده دنبال ميكند اين است كه كنشهاي جنسي به

 

فرد آموخته مي شود و در جريان جامعه پذيري ياد گرفته مي شوند بنابراين به صورت فطري و طبيعي در

 

فرد وجود ندارد . در اين رابطه نقش آموزشي خانواده , مدرسه و رسانه بسيار مؤثر است .

 

بر طبق تحقيقي نقشهاي جنسيتي از طريق اسباب بازي به كودكان آموخته ميشود تا زير دو سال تفاوتي در

 

خريد اسباب بازي براي پسران و دختران وجود ندارد اما پس از آن با توجه به تفاوتهاي جنسي اسباب بازيها

 

خريداري ميشود . گورمن با مطالعه بر روي فروشگاههاي اسباب بازي اين نظريه را تاييد كرد . به گفته وي

 

خريداران براي اسباب بازي پسران پول بيشتري مي دهند و اسباب بازي ميخرند كه باعث تحرك و خلاقيت

 

پسران مي شود در صورتي كه براي دختران بيشتر لباس و لوازم خانه و اسباب بازيهاي مشابه آن مي خرند تا

 

كودك را براي نقش مادر و خانه داري آماده كنند .

 

بريمن در سال 1977 داستانها را مورد مطالعه قرار داد و نشان داد كه داستانهاي مصور دختران بيشتر در

 

مورد قصه ها و حادثه ها است شخصيتهاي مذكر در داستانهاي دختران شرور و در قالب پدر هستند تا دوست

 

و افرادي مقتدرند كه شرايط نابرابر را ترويج مي كنند . در صورتي كه داستانهاي مصور پسران مجموعه

 

مهيجي از شخصيتهاي خلاق و ورزشكار هستند و شخصيتهاي مؤنث غالبا در داستانهاي پسران حضور

 

ندارند.

 

مطالعه دو قبيله در فيليپين در مورد 29 كار كه كداميك مردانه و كداميك زنانه و كداميك به صورت مشترك

 

انجام ميگيرد صورت گرفته است كه انجام كارهايي چون : تميز نگه داشتن كف اتاق , پارجه بافي , جمع و

 

پوست كندن سيب زميني , لباسشويي و دوخت و دوز از وظايف زن و اموري چون قطعه قطعه كردن چوب ,

 

چوب بريدن در جنگل , تقسيم گوشت , كوتاه كردن موي بچه ها , كشتن خوك و ... از وظايف مردان است

 

وكارهايي چون تربيت كودكان , برنج كوبي , آشپزي , ظرفشويي , تغذيه حيوانات و ... از وظايف مشترك

 

است .

 

عامل ديگر مؤثر بر جامعه پذيري آموزش و پرورش است كه از ساختار سياسي تاثير مي پذيرد . در ساختار

 

هاي دموكراتيك آموزش و پرورش به برابري تاكيد مي كند و ساختارهاي غير دموكراتيك نابرابريهاي جنسي

 

را دامن ميزند .

 

كتاب " جامعه شناسي جنسيت " نوشته استفاني گرت به چگونگي بار جنسيتي زبان اشاره مي كند . در زبان

 

واژگاني وجود دارند كه خانمها بيشتر و آقايان كمتر به كار مي برند . خانمها از واژه ها براي بيان احساسات

 

و همدردي بيشتر استفاده مي كنند ( الهي – طفلكي – بيجاره ). همچنين واژه هايي كه براي تاكيد گفته ها به

 

كار مي رود در ميان زنان و مردان متفاوت است . آهنگ زبان نيز تفاوت دارد و حالت تعجب  , شگفتي و

 

ادب در ميان زنان بيشتر است . زنان براي سؤال كردن از آهنگ خيزان استفاده مي كنند و مردان از آهنگ

 

افتان كه اين نشان دهنده اعتماد بيشتر مردان در جريان اجتماع است . مردان در جريان گفتگوهاي رسمي

 

بيشتر از خانمها صحبت مي كنند زيرا موقعيتهاي رسمي چون رسانه ها , كنفرانس و ... بيشتر در اختيار

 

مردان است در مقابل خانمها در گفتگوهاي غير رسمي فعالترند .

 

لاكوف در سال 1973 به اين نتيجه رسيد كه كاربرد رنگ در ميان خانمها بسيار زياد است و از رنگهايي نام

 

مي برند كه ممكن است مردان آنها را نشناسند مانند موشي , ماشي و ...

 

در كل هرچه ساختار جامعه به لحاظ جنسي نابرابرتر باشد تفاوتهاي زباني نمود بيشتري پيدا مي كنند .

 

عامل مؤثر ديگر در الگوهاي رفتار و شخصيتي , محيط اجتماعي است بنابراين تاثير مذهب , محيط اجتماعي

 

, ساختار سياسي و فرهنگي در رفتار انساني به مراتب بيشتر از ژن , طبيعت و ذات است .

 

انسان شناسي روستايي :

 

محيط جغرافيايي و مكان از عوامل تاثير گذار بر رفتار است به اين معنا كه زندگي در شهر يا روستا (

 

قلمروي فرهنگي ) در هواي سرد يا گرم , منطقه كم آب يا پر آب , كوير يا كوهستان و ... بر شكل گيري نوع

 

رفتار و سازمان دهي فرهنگي – اجتماعي مؤثر است . مثلا اگر در روي زمين الكتريسيته يا نفت وجود

 

نداشت ساختار تمدن امروزي ما به شكل ديگري بود بابراين انرژيهاي نهفته در طبيعت تعيين كننده است . در

 

عين حال توزيع متفاوت انرژي در سطح كره زمين در شكل گيري زندگي مؤثر است مثلا كم يا زياد بودن آب

 

به عنوان عامل حياتي بر ساختار اقتصادي – كشاورزي , شكل گيري معماري و سبك زندگي تاثير كذار است

 

چرا كه ابداعات بشري در جهت هماهنگ شدن با محيط طبيعي صورت گرفته در نتيجه تفاوتها و شباهتهاي

 

فرهنگي , مذهبي و هنري را براساس محيط طبيعي تبيين مي كند .

 

ابن خلدون از كساني است كه اين ايده را مطرح مي كند . به عقيده وي افرادي كه در منطقه گرمسير هستند

 

چون دائما روزنه هاي پوستشان باز است از انرژي و نشاط ويژه اي برخوردارند به همين دليل موسيقي آنها

 

شاد و پرتحرك است در حاليكه مناطق سردسير به دليل سختي هوا , موسيقي كند , غمگين و سنگيني دارند .

 

در قرن 19 در آلمان اين مسئله تحت عنوان جبر جغرافيايي مطرح شد . امروزه مفهوم جبر جغرافيايي پذيرفته

 

شده نيست زيرا تكنولوژي بر مشكلاتي چون گرما , سرما , دفع آفات و ... غلبه كرده است و تاثير تعيين كننده

 

محيط را كاهش داده است . بنابراين هر چه به عقب تر برويم نقش محيط تعيين كننده تر است . همين نسبت در

 

روستا و شهر وجود دارد . در روستا بسياري از كارها مانند معماري , سبك پوشش , اقتصاد و كشاورزي و ..

 

به نوعي تقليد از طبيعت است . اما در شهر چون مبناي اقتصاد , صنعت و خدمات ساخته دست بشري است از

 

طبيعت وتاثير آن فاصله مي گيريم اما اين تاثير گذاري هيچ گاه به صفر نمي رسد . چون در هر صورت

 

تكنولوژي براساس نوع انرژي بوده و كاربرد آن تحت تاثير طبيعت است .

 

قلمرو فعاليت انسان شناسان :

 

انسان شناسان كلاسيك از سال 1850 تا 1950 قلمرو فعاليتشان جوامع كوچك مقياس مانند عشاير , قبايل ,

 

دهكده ها و گروههاي كوچك اجتماعي بوده است . انسان شناسان معاصر از 1950 به بعد به كل جامعه

 

انساني به خصوص شهرها توجه مي كنند . جامعه انساني از جامعه كوچرو به يكجانشين حركت كرده و از آن

 

به قبايلي و سپس روستانشيني و در نهايت شهر نشيني رفته است .

 

طبق مطالعه مانوئل كاسترو 80 درصد جمعيت در شهرها و 20 درصد در روستاها هستند . در ايران 60

 

سال پيش 11 ميليون نفر ساكن روستا و 4 ميليون ساكن شهرها بودند . در سال 57 , 51% روستانشين و 47

 

% شهري بودند در حال حاضر 26 % جمعيت ايران روستايي و 74 % شهر نشين شده اند و روند جهاني

 

مشابهي در جهت شهري شدن روستاييان وجود دارد بنابراين حركت جامعه بشري به سمت شهر بوده است و

 

علاوه بر اين جابه جايي , روستاييان نيز شهرنشين شده اند .

 

لوييس ورس انسان شناس كلاسيك مكتب شيكاگو در مقاله اي به نام " شهرنشيني به مثابه سبك زندگي " بيان

 

كرد شهرنشيني شيوه زيستن شده است و روستاييان هم شهرنشين شده اند كه در اين فرآيند ارزشها , الگوهاي

 

رفتاري , باورها و محصولات روستاييان هم شهري مي شود .

 

جرج زيمل در مقاله " حيات فكري و كلان شهرها " شرح مي دهد كه شهرها منبع نوآوري و تغييرند بنابراين

 

روستاها هم به سمت شهرها حركت خواهند كرد .

 

در اروپا در اوايل قرن 19 روند شكل گيري دولتهاي مدرن با ايجاد ارتش آغاز شد . در ايران نيز اولين

 

چيزي كه روستاهاي ايران را تغيير داد شكل گيري ارتش و خدمت نظام وظيفه اجباري از سال 1316 به بعد

 

بود . در آن زمان ارزش كارت پايان خدمت به اندازه مدرك دكترا بود . روستايي در نظام وظيفه توجه به خود

 

و بدن را ياد مي گيرد . به تعبير فوكو كه دو مفهوم مراقبت و انضباط را به كار مي گيرد در دوران ماقبل

 

مدرنيته بدن انسانها به صورت رام نشده اي رشد مي كرد اما در مدرنيته بدن , اندازه و فرم آن با توجه به ميل

 

و اراده افراد تربيت ميشود . در ساختار سنتي روستاي ايران هم اولين چيزي كه مورد توجه قرار مي گيرد

 

بدن است چرا كه در ارتش نحوه لباس پوشيدن , آرايش كردن , راه رفتن و در نهايت بدن مورد توجه قرار مي

 

گيرد .

 

ضرورت مطالعه روستا :

 

در روستاها مظاهر تبديل سنت به مدرنيته به سهولت يافت مي شود . در روستا دو مجموعه وجود دارد .

 

مجموعه اي از معماري سنتي و مدرن , آدمهاي سنتي و مدرن , رفتارها , ارزشها و آداب سنتي ومدرن كه در

 

مقابل هم قرار مي گيرند و تقابل ها به شكل بارزتري نمايان مي شوند . به دليل كوچك بودن محيط روستايي

 

ابعاد مختلف آن به مثابه محيط آزمايشگاهي قابل مشاهده است . به عنوان مثال در روستاهاي سنتي چيزي به

 

عنوان سواد , خلاقيت , عاطفه و حتي انسانيت وجود نداشت چرا كه نيازهاي زيستي آن قدر فشار مي آورد كه

 

افراد براي بقاي خويش مجبور بودند به اين گونه باشند حتي جامعه شناسان معتقدند چيزي به عنوان دوستي در

 

روستاها وجود ندارد , دوستي پديده اي شهري است و روابط روستايي بر مبناي خويشاوندي و كار در بنه و

 

زمينهاي كشاورزي شكل مي گيرد . بنابراين براي فهم مراحل تكامل روستاها به شهرها يا روستاهاي امروزي

 

و اينكه در آينده به كجا خواهيم رفت نياز به مطالعه روستا داريم و ريشه بسياري از مشكلات سياسي ,

 

اجتماعي و اقتصادي را كه امروزه با آن درگير هستيم را ميتوان با شناخت فرهنگ روستايي به دست آورد .

 

محمد ابراهيم باستاني پاريزي در كتاب " حماسه كوير " در فصلي به نام روستازادگان دانشمند مي گويد : ما

 

هر چه به لحاظ هنري , ادبي , علمي و ... داريم از روستاها داريم و از افرادي چون فردوسي , نظامي , قائم

 

مقام , اميركبير , مصدق و ... همه روستايي بودند چرا كه تمدن ايران تا 50 سال پيش روستايي بوده است .

 

اما آهنگ سير تحول و جابه جايي از روستا به شهر با سرعت 30 تا 20 ساله صورت گرفته است ( بر خلاف

 

اروپا كه اين راه را 300 ساله طي كرده است ) در نتيجه آهنگ تحول ارزشها با تحول فرهنگ مادي يكسان

 

نيست به همين دليل است كه در شكل معماري , نهادها و سازمانها اشكال مدرنيته را مي توان مشاهده كرد اما

 

باورها , تعلقات و ارزشها تا حد زيادي روستايي باقي مانده است .

 

عامل ديگر تحول و جابه جايي از روستا , مدرسه بوده است به اين دليل كه كتابها ارزشهاي شهري را ترويج

 

ميكرد بنابراين فرد روستايي پس از اتمام دوران متوسطه ديگر حاضر به زندگي در روستا نبود چرا كه محيط

 

روستا با آنچه خوانده بود تفاوت زيادي داشت .

 

دليل ديگر گسترش شهرنشيني , رشد تكنولوژي و توسعه راههاي ارتباطي بود . در گذشته تنها عامل كه

 

موجب ميشود روستاييان از جهان خود خارج شوند زيارت مكه , كربلا و مشهد مقدس آن هم به طور محدود

 

بود . زيارت موقعيت تجربه بين فرهنگي عميقي را براي افراد ايجاد مي كرد . موقعيت فرد و انتظارات و

 

هنجارهاي وي را تغيير ميداد و به رشد فرديت و خود آگاهي كمك ميكرد .

 

با آمدن تكنولوژي در روستا پول افزايش پيدا كرد و اوقات فراغت ايجاد شد چرا كه كار يك ماهه كشاورزي

 

در عرض يك ساعت با ماشينهاي مدرن كشاورزي انجام مي شد و به اين ترتيب مدنيت تغيير كرد چرا كه

 

انسان در اوقات فراغت مدنيت را شكل ميدهد . به دليل افزايش سطح رفاه ابداعات , اختراعات و توليد دانش

 

افزايش يلفت . در كنار فراغت و تكنولوژي , راديو و تلويزيون وارد روستا شد تخيل روستايي را بسط داد و

 

تفكر تفاوت شهر وروستا براي روستاييان زنده شد و تغيير احساسات و باورهاي دروني را در روستاييان

 

ايجاد كرد . راديو روستايي را نسبت به گوش دادن و تلويزيون روستايي را نسبت به چشم خود حساس كرد . و

 

در اين تقابل روستايي پي به وجود خود برد و چالشهاي وجودي شكاف نسلها , طلاق , بزهكاري اجتماعي در

 

روستا ايجاد شد . حس غريبگي در روستا شكل گرفت كه در كل موجب پيدايش شكل جديدي از روستاها شده

 

+ نوشته شده توسط زهرا در جمعه 28 اردیبهشت1386 و ساعت 22:25 |

                                           به نام خدا

گزارش جلسه نهم

 

براي آنكه نوشتن تجربه هاي زيستي صورت علمي به خود بگيرد بايد مفهوم سازي  طبقه بندي و گونه شناسي شود .

 

مفاهيم تعريف و گزاره ها مشخص گردند  سؤال وجواب مطرح شده وعلت يابي وتبيين صورت ميگيرد و به نقدهايي كه به موضوع مي شود پاسخ داده مي شود . براي نوشتن گزارشات علمي بايد جنبه هايي را انتخاب و معيارهاي گزينش را شرح داد . در واقع ابتدا مشاهدات ثبت مي شود و گام به گام موضوع علمي و روشمند مي شود . لزومي ندارد نوشته ها از همان ابتدا جنبه علمي داشته باشد .

 

استاد فاضلي توصيه هايي را كه اشاره شد در پايان مطالبي كه آقاي صيد افكن در توصيف از فضاي علمي و فرهنگي دانشكده البته به طنز نوشته بودند  گفتند و از بچه ها پرسيدند كس ديگري هست كه مطلب مهمي نوشته و داوطلب خواندن باشد ؟ و استاد در مقابل دستهايي كه بالا نرفت اين سؤال را مطرح كردند كه چرا دانشجويان با توجه به تجربه زيسته متنوعي كه دارند  نمي نويسند ؟ ( به طور كلي فعاليتي كه آنها را به انسان آكادميك شبيه كند انجام نمي دهند ) چرا دانشجويان ميان كلاسهاي دموكراتيك و غير دموكراتيك تفاوتي قايل نمي شوند و در هر صورت درس نمي خوانند ؟ اين مسئله اي است كه آموزش عالي هنوز راه حلي براي آن پيدا نكرده است .

 

دانشجويان براي پاسخ به سؤال استاد دلايلي آوردند كه برخي جنبه فردي و برخي جنبه اجتماعي داشت : به دليل نداشتن وقت و سر كار رفتن

                                                                                                                                                    _ دانشجوياني هستند كه سر كار مي روند و خوب درس مي خوانند

 

*كنكور فيلتر مناسبي نيست و افراد پس از قبولي در كنكور هم بايد از فيلتر ديگري عبور كنند .

 

_ راه ديگري براي گزينش وجود ندارد . در اروپا دانشگاه هزينه بالايي دارد و كسي كه وارد آن ميشود براي درس خواندن مي آيد  هر چند در ايران با وجود هزينه دار بودن دانشگاه آزاد باز هم درس خوانده نمي شود و نگرش منفي نسبت به علم رواج پيداكرده است .

 *تناسبي ميان مشاغل و مدارك وجود ندارد .

 

_ مدارك فاقد پشتوانه علمي هستند  كسي كه خوب درس خوانده باشد با قدرت تجزيه و تحليلي ميتواند شغل در نتيجه درآمد خوبي كسب كند . با ؟آنكه امروز ديگر به كسي با مدرك به خصوص ليسانس كار نمي دهند باز هم دانشجويان بنيه علمي خود را تقويت نمي كنند و رقلبتي ميان آنها وجود ندارد .

* فشار اجتماع باعث شده جوانان از روي اجبار وارد دانشگاه شوند .                                 

_ حال كه وارد شدند چرا كاري نمي كنند ؟

* محتواي دروسي كه سال اول تدريس مي شود آن قدر سنگين است كه سر در نمي آوريم .

* مباحثي كه سال اول تدريس مي شود آن قدر سنگين است كه سر در نمي آوريم .

* برخي متوني كه تدريس مي شود بسيار قديمي است .

* برخي از اساتيد امكان ابراز نظر به دانشجو نمي دهند و در مقابل او را تحقير مي كنند .

_ چرا نسبت به محتواي درسي و رابطه دانشجو واستاد  فشار هنجاري بر تغيير اين روند از جانب دانشجويان وارد نمي شود ؟

_ تمام موارد ذكر شده بهانه اي بيش نيست و هدف ورود به دانشگاه بايد از قبل تعيين شود .

_ كور شدن استعداد دانشجويان با يك تحقير يا شنيدن يك حرف از زبان استاد بهانه تراشي بچه گانه است .

* اساتيد گمان ميكنند چون دانشجويان حدي پايين از آگاهي دارند  پس حق اظهار نظر هم ندارند . در صورتي كه نوع رفتار و دروسي را كه ارائه مي دهند بايد در سطح دانشجوي كم سن وسال باشد .

* دانشجويان در دوران دانش آموزي جزء بهترين شاگردان بودند و از محيط بسته و غير دموكراتيك يكباره وارد محيطي باز و دموكراتيك شده اند و اين عدم تعارض به سردرگمي منجر شده است .

* دانشجويان سال اول خوب درس مي خوانند و بعد از چند ماه محيط تاثير مي گذارد و ديگر نمي خوانند .

 

_ درس خواندن اوليه آنها به دليل جو گرفتگي است .

 دكتر فاضلي : به طور كلي در پاسخ به موارد اظهار شده مي توان گفت كه جوانان در محيط مدرسه يا خانواده براي نقش دانشجويي تربيت نمي شوند . آنان ترجيح مي دهند بيشتر به دنبال لذت گرايي باشند تا ارتقاي سطح علمي خويش .

اين صحيح است كه ساختار دانشگاه  محتواي درس و اساتيد در اين روند مؤثرند اما خود دانشجو در اين ميان نقش مهمي دارد  چرا كه دانشجويان زيادي در همين ساختار به انسانهاي بزرگي در زمينه علمي تبديل شدند و با خويشتن داري بر لذت گرايي دوران جواني غلبه كردند و به دنبال فعاليتهاي علمي رفتند .

علت آنكه دانشجويان در مقابل سطح علمي برخي اساتيد و با حجم كم جزوات و نبود سؤال و امتحان هيچ گونه فشاري وارد نمي آورند آن است كه استاد را همسو با ارزشهاي دروني خود مي بينند و شيوه هاي يك استاد سخت گير با ارزشهاي دانشجو همراه نيست . و با مدل ذهني از دانشگاه به مثابه يك هتل نه سازماني كه مدل زندگي بايد در آن تغيير كند  سازگار است . و با اين روند آيا دانشگاه مي تواند قابليت جامعه پذير كردن مجدد افراد را داشته باشد ؟

 دكتر فاضلي : دانشجو در چه شرايطي به علم علاقه مند مي شود ؟

* در صورتي كه استاد با دانشجو رابطه خوبي برقرار كند  به سؤالات وي پاسخ گويد و روزنه هايي از علم آموزي را در وي ايجاد كند  كه متاسفانه اين ويژگي در تعداد كمي از استادها وجود دارد .

_ استادي نيست كه  دانشجو از وي كمك بخواهد و استقبال نكند .

* جذابيت روش تدريس اساتيد در ايجاد علاقه مهم است .

_ استاد براي كسي مؤثر است كه خود زمينه داشته باشد  استاد مي تواند جنبه تقويتي داشته باشد و الا كسي كه زمينه علمي ندارد هيچ استادي نمي تواند در وي تاثير گذارد .

 دكتر فاضلي : حال كه با آسيب ها و معضلات  آشنا شديم از اين به بعد تغييري در زندگي دانشجويي شما ايجاد مي شود ؟ تاثير اين مباحث تا چه مدت باقي خواهد ماند ؟

_ همان قدر تغيير مي كنيم كه از كلاس دكتر نجم آبادي به بعد تغيير كرديم  چرا كه رئوس مباحث مطرح شده نسبتا مشابه بود .

* تغييري و هماني هستيم كه بوديم .

* تاثيري نگذاشت .

* در كاهش تعاملات اجتماعي تاثير گذار بوده است .

 دليل عدم مشاركت دانشجويان در بحث هاي كلاسي چيست ؟

* احساس ترس از اينكه مورد تمسخر قرار گيرند .

_ د كتر فاضلي : بهترين شاگرد در نظر استاد آن است كه بدون در نظر گرفتن اين حس بپرسد چرا كه از اين طريق دانشجو جامعه پذير مي شود .

در اين رابطه ياد خاطره اي در دوران دانشجويي افتادم . يكي از دوستانم به نام حميد به شهادت رسيده بود و دانشگاه برايش مراسم بزرگداشت برگزار كرده بود و از من خواستند به عنوان صميمي ترين دوست حميد سخنراني كنم . با آنكه در كنفرانس ها و بحث هاي كلاسي زياد شركت مي كردم اما هيچ گاه براي 400 نفر حرف نزده بودم  با آنكه اضطراب زيادي داشتم قبول كردم . بعد از خواندن قرآن و شنيدن سخنان رئيس دانشگاه نوبت به من رسيد پاهايم سست شده بود و به هر زحمتي كه بود بالاي سن رفتم . در يك لحظه به جمعيت نگاه كردم و با خود گفتم كاش حميد هم اينجا بود . و از اين تصور گريه ام گرفت و با من تمام سالن گريه كرد و اين جو سنگين سخنراني را برايم شكست .و اين تجربه اي شد براي آنكه هيچ گاه از انجام كاري نهراسم . همين حالا هم كارهاي فشرده تحقيقاتي و كنفرانس ها را در دانشگاه مي پذيرم تا تمام وقتم صرف انجام كارهاي علمي شود در واقع اول مناره را مي دزدم و بعد دنبال جايش مي گردم . ابتدا كاري را قبول مي كنم بعد فكر مي كنم كه چگونه آن را انجام دهم  اين در مقابل مقاومت براي انجام ندادن كار بهتر است چرا كه از طريق پذيرش مسئوليت كار ياد گرفته مي شود . نوشتن  فكر كردن و سخنراني از مواردي است كه هر چه بيشتر استفاده شود زيادتر مي شود . ترس از دلايلي است كه مانع انجام كار مي شود و اين حس در خانمها به دلايل فيزيكي  عدم اعتماد به نفس و ساختار مرد سالار و اقتدار گرا و جو فرهنگي جامعه  بيشتر است خانمها كمتر احساس مي كنند كه مي توانند به عنوان يك متفكر كار خلاقانه انجام دهند اما در دانشگاه اين عقيده بايد شكسته شود و تنها بايد جرات داشت .

اهميت يك حرف به خود حرف نيست به گوينده آن است چرا كه يك انسان پشت آن ايستاده است . هيچ حرفي نيست كه مهم نباشد مشروط به آنكه منطق ودليل و حجتي براي آن آورده شود . جدي فكر كنيد و فكر را هم جدي بگيريد . علم آنجايي شكل مي گيرد كه تفكر  پرسش و پيگيري جدي گرفته شود .

وقتي وارد دانشگاه مي شويد آن هم دانشگاه معتبر پس جزء اقليت از جوانان هستيد و افكار و ايده هاي شما نماينده ديگراني هم هست به شرطي كه آن را درك كنيد و به خود آگاهي برسبد .

+ نوشته شده توسط زهرا در جمعه 21 اردیبهشت1386 و ساعت 15:22 |

جلسه ی هفتم

طبیعت اجتماعی انسان :

آیا ویژگی های انسان منتسب به شخصیت و ذات او است ؟ حاصل ژنتیک یا محصول تاریخ اجتماعی و بستر فرهنگی جوامع است ؟ اینکه گفته می شو د ایرانی ها عاطفی ، تن پرور و استبداد پذیرند را می توان به افراد نسبت داد ؟ آیا صفات را می توان به جنسیت مربوط دانست ؟آیا زنانه یا مردانه بودن ذاتی و ناشی از تفاوت های زیست شناسی است یا حاصل فرهنگ است؟ آیا مهر مادری و پدری امری غریزی است یا اکتسابی ؟                                                                                               در جواب سوالات فوق دو دیدگاه وجود دارد :

-رفتار انسان غریزی در نتیجه ازلی ،ابدی ،طبیعی و زیست شناسی است .

-دیدگاه اجتماعی یا سازه های اجتماعی که رفتار را در نتیجه ی عوامل اجتماعی ،سیلسی و اقتصادی می داند .

دیدگاه اجتماعی دلایلی بر رد ذاتی بودن رفتار انسانی ارائه می کند :

-ملت ها در طول تاریخ تغییر کرده اند و در سطح کره ی زمین قبایل و ملت های متفاوتی دیده می شود که ازلی و ابدی بودن رفتار را زیر سوال می برد . بنابراین تفاو ت ها ناشی از فرهنگ و ویژگی های اجتماعی است نه فیزیک . البته نمی توان گفت فیزیک تاثیری ندارد . تاثیر فیزیک زمانی است که در باره ی کل فرهنگ بشری و شباهت های آن صحبت می شود و نوع بشر مطرح می گردد.                                                                                                                                                                  لسلی وایت در کتاب تکامل فرهنگی تاثیر ساختار بدن را بر فرهنگ نشان می دهد . بر فرض اگر ساختار بدن انسان به گونه ای دیگر بود بر معماری و تمدن شهری تاثیر می گذاشت و تمدن را زیر و رو می کرد. یا تگر بشر نا میرا بود ادیان به وجود نمی آمدند چون ادیان جهان دیگر برای انسان تبیین می کنند . بنابراین تناسبیمیان ساختار بدن و فرهنگ وجود دارد و تفاوت ها به تاریخ،مذهب ،تجربه ،زبان و در یک کلمه فرهنگبری گردد.

سازه گرایی در مقابل ذات گرایی :

ذات گرایان معتقدند برخی ویژگی های رفتار انسان کاملا ذاتی و ثابت هستند و در مقابل سازه گرایان معتقدند ویژگی های چون زنانه و مردانه بودن ویژگی هایی اند که در نتیه ی تجربه ی خاص فرهنگی و اجتماعی خلق می شود .

مالینفسکی در فاصله ی سال های ۱۹۱۴-۱۹۱۸ در میان قبیله ای در غرب اقیانوس آرام زندگی کرد و سر آغاز مردم نگاری نوین را پایه گذاری کرد. وی در مطالعات خود مشاهده کرد که در میان این قبیله مادر تباری وجود دارد و تمام ویژگی های که ما به عنوان صفات زنانه می شناسیم (نگهداری بچه و تربیت آن ) در مردان وجود دارد  صفات مردانه (شکار ،حفاظت و ...) در زنان وجود داد . مارگارت مید در میان قبیله ی مائو ها مطالعه ای را آغاز کرد و متوجه شد در این قبیله دختران عروسک بازی نمی کنند . طبق مطالات انجام شده نتیجه می گیریم چیزی به عنوان غریزه ی مادری وجود ندارد و میل به مادرشدن تحت تاثیر تربیت جامعه شکل می گیرد . مثلا سقط جنین در اکثر جوامع ممنوع می باشد،عرف امتیاز هایی را برلای مادر شدن در نظر می گیرد ،مردان طبق قانون حق دارند زنی را که بچه دار نمی شود طلاق دهند،  کودک به گونه ای تربیت می شود که آییین مادر بودن را یاد بگیردد و در ضمیر نا خود آگاه او ارزش های مربوط به مادر شدن درونی شده است .                                انسان شناسان نشان داده اند که ویژگی های بشر در متن جامعه شکل گرفته است .حتی مهر مادری و پدری خم غریزی نیست چرا که در گذشته در برخی جوامع فرزندکشی مرسوم بوده است ،در آفریقا فرزند را هدیه می دهند ،فرزندان تنبیه می شند پس مهر غریزی نیست و در فضای تاریخی و الجتماعی تعریف می شوند و جامعه و تحولات آن است که تعیین می کند مادر خشونت بورزد یا  محبت کند . خشونت توجیهی ندارد اما محبت دلیل می خواهد .                                                           نوربت الیاس در کتاب مدنی سازی می گوید :(( تمدن عبات است از میزان کنترل انسان بر خویش ))  انسان خویشتن داری و مهار نفس را می آموزد تا بر اساس قاعده به نیاز های طبیعی خود (گرسنگی ،تشنگی ،جنسی ) پاسخ دهد .در این فرایند که مدنی سازی نام دارد هدف آن است که محبت به جای خشونت در طبیعت انسان قرار گیرد .

(برای اطلاع بیشتر کتاب رون شناسی اجتماعی اتو کلاین برگ ترجمه ی دکتر علی محمد کاروان ،فصل عوامل اجتماعی طبیعت انسان معرفی می شود . )

تفاوت غریزه انسان با حیوان :

انسان برای پاسخ گویی به غریزه ابزار ،روش و ایده دارد اما شیوه ی پاسخگویی حیوانات به غرایز شان هم غریزی است . غرایز برای حیوان معنا ندارد به همین دلیل شیوه ی زندگی آنها در طول تا ریخ تغییر نکرده است . ولی انسان ها به غرایز خود معنا می دهند که غیر از  روابط زیست شناسی است و همین جا ست که نظم اجتماعی شکل می گیرد . غرایز انسان نه تنها تحت تاثیر فرهنگ کنترل می شود ،بلکه تغییرهم می کند . 

+ نوشته شده توسط زهرا در یکشنبه 9 اردیبهشت1386 و ساعت 23:3 |

"اگر یکی بود که طاقت داشت..."

یکی شان حرف میزند.دیگری دارد می لرزد.هوا اصلا سرد نیست.جای پای دو مرد روی شب بیابان مانده است.

انکه حرف می زند می ایستد و یک دستش را می گذارد روی سینه اش.

انکه می لرزید مات می ماند.مهتاب ریخته روی صورت دو مرد.انکه انگشت اشاره اش به سینه اش بود می گوید:"دانایی انبوهی اینجاست.فقط اگر یکی...!"

انکه مات بود می گرید.

"...اگر یکی بود که طاقت داشت"صدا اهسته می شود"من اندکی از این انبوه را بر شانه ا ش  میگذاشتم ...اگر یکی ...!"

انکه می گریست صورتش را می گذارد لای دست هاش،مثل اینکه بخواهد چشم هایی را بینند.

"بله یکی بود ،یکی بود که حرف را زود می گرفت،سریع می فهمید ولی..."

سکوت می شود.سکوتی گس.مثل طعم دهان دیگری که خون انگار از چشم هاش ریخته است.مرد می گوید:"...ولی حرف پیش او امن نبود""...از دین ابزاری درست کرد.با دین دنیا یش را ساخت"

"...تیز بود اما با امانتی که به او داده بودند .با نشان های دوستان خدا که دستش بود،دکان باز کرد و نام خودش را بر سر در نوشت"